خبرگزاری حوزه| در بسیاری از سازمانها، روابطعمومی هنوز به فعالیتهایی مانند خبرنویسی، تشریفات یا نصب بنر تقلیل یافته است؛ در حالی که در نگاه عمیقتر، این حوزه میتواند نقشی بسیار فراتر ایفا کند. روابطعمومی در نهادهای علمی، اگر با رویکردی راهبردی و تمدنی دیده شود، در حقیقت «قلب نظام ارتباطی» سازمان است؛ نقطهای که دانش، جامعه و اعتماد عمومی را به یکدیگر پیوند میدهد و جریان معنا را میان نخبگان و مردم برقرار میکند.
با وجود تولید گسترده کتابها، مقالات و دستاوردهای علمی در مراکز حوزوی و دانشگاهی، بخش قابل توجهی از این تولیدات هرگز به سطح جامعه راه پیدا نمیکند. مسئله اصلی در بسیاری از موارد، کمبود دانش یا ضعف در تولید علم نیست؛ بلکه نبود روایت مناسب از علم است. هنگامی که ساختارهای ارتباطی کارآمد شکل نگرفته و مهارتهای روایتپردازی علمی تقویت نشده باشد، حتی ارزشمندترین دستاوردها نیز در میان گزارشها و متون تخصصی باقی میمانند و به گفتمان عمومی جامعه تبدیل نمیشوند.
در این میان، یکی از مهمترین مأموریتهای روابطعمومی در نهادهای علمی، ترجمه مفاهیم پیچیده علمی به زبانی قابل فهم برای عموم مردم است. این ترجمه صرفاً سادهسازی متنهای علمی نیست، بلکه نوعی روایتسازی هوشمندانه از دانش است که میتواند فاصله میان نخبگان و جامعه را کاهش دهد. هر اندازه این فرآیند بهتر انجام شود، اعتماد عمومی به نهادهای علمی افزایش مییابد و سرمایه اجتماعی علم در جامعه تقویت میشود.
محمد سلیمی، مدیر روابط عمومی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری حوزه به تشریح این موضوعات پرداخت که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
سؤال: ضمن تبریک روز جهانی ارتباطات و روابطعمومی، میخواهم سؤال نخست را اینگونه مطرح کنم که از دیدگاه شما، اساساً وظیفه و رسالت روابطعمومی چیست؟ با توجه به تعاریف مختلفی که ارائه شده است، شما در حوزه کاری خود و با تجربه زیستهای که در این سالها داشتهاید و با مجموعههای مختلف در ارتباط بودهاید، نگاهتان به روابطعمومی چگونه است؟
* روابطعمومی؛ نظام مدیریت راهبردی ارتباطات
بنده نیز روز روابطعمومی و ارتباطات را به همه همکارانم و همه جهادگران این حوزه ـ یعنی حوزه روایتگری و تبیین ـ تبریک عرض میکنم؛ حوزهای که بهشکلی طبیعی بسیار مهم است. بهنظر من اگر تمرکز خود را بر روابطعمومی نهادهای علمی بگذاریم، میتوانیم مباحث را بهصورت مفیدتری پیش ببریم.
روابطعمومی نهادهای علمی، یک نظام مدیریت راهبردی ارتباطات است که میان سازمان ـ یعنی همان نهادهای علمی ـ و ذینفعان آن، ارتباطی صادقانه، شفاف و اثربخش برقرار میکند و در هر لحظه توانایی رصد و پایش مستمر محیط را دارد. این نظام باید بتواند فضای ارتباطی میان این دو حوزه را به شکلی مناسب ایجاد کند تا شاهد شکلگیری آرامشی مطلوب و حرکتی بهسوی عقلانیت در سطح جامعه باشیم.
* ترجمه علم برای جامعه؛ مأموریت اصلی روابطعمومیهای علمی
در تعریفی که ما از روابطعمومی ارائه میکنیم، این نکته اهمیت دارد که روابطعمومی نهادهای علمی باید بتواند اعتماد و اعتبارِ سرمایه اجتماعی را ارتقا دهد و تصویری صحیح از سازمان و از مفهوم علم ارائه کند. یکی از مهمترین وظایف روابطعمومی نهادهای علمی این است که بتواند مفاهیم علمی را به زبان عامه مردم ترجمه و منتقل کند. این موضوع یکی از مهمترین تفاوتهای روابطعمومی نهادهای علمی با سایر انواع روابطعمومی است.
* سه سطح کارکرد روابطعمومی؛ از اجرا تا افق تمدنی
اگر بخواهیم روابطعمومی را از منظر تعریف و کارکرد تحلیل کنیم، باید سه سطح را در نظر بگیریم. من ترجیح میدهم روابطعمومی را در سه سطح یا سه درجه تحلیل کنم:
- سطح نخست، که بالاترین سطح است، سطح تمدنی در تعریف روابطعمومی و انتظارات ما از آن است؛
- سطح دوم، سطح سازمانی؛
- و پایینترین سطح، سطح اجرایی، وظیفهای و عملکردی است.

* روابطعمومی؛ قلب نظام ارتباطی در منظومه تمدنی
در نگاه تمدنی، هنگامی که از سطح سازمان و مدیریت عبور میکنیم و به افق تمدنی میرسیم، روابطعمومی دیگر یک واحد اجرایی صرف نیست؛ بلکه بخشی از یک نظام تولید معنا، تولید اعتبار و ایجاد انسجام اجتماعی است.
با چنین نگاهی، نمیتوان آن را تنها یک واحد سازمانی دانست؛ حتی اگر بخواهیم آن را در قالب یک واحد سازمانی بررسی کنیم، باید این کارکرد را برای آن قائل باشیم که بخشی از نظام تولید معناست.
سه پایه مهم در بنیان تمدنی وجود دارد که شامل نظام دانایی، نظام معنایی ـ ارزشی و نظام ارتباطی است. ما معتقدیم که سازهها یا نظامهای مختلف در کنار یکدیگر و بهصورت کاملاً سیستماتیک در ارتباطاند و هر یک ورودیها، خروجیها و فرآیندهای خاص خود را دارند.
در این میان سه نظام اصلی نقش بنیادین دارند:
- نظام دانایی که تولید معرفت و دانش میکند،
- نظام ارزشی و معنایی که هویتبخشی را بر عهده دارد،
- و نظام ارتباطی که شبکه ارتباطی دانایی و معرفتافزایی را شکل میدهد.
اگر دقت کنیم، کارکرد نظام ارتباطی با دو نظام دیگر بسیار پیوسته و مؤثر است و درواقع بهعنوان بازوی اجرایی آنها عمل میکند؛ چراکه روایت دانش، علم، معرفت و هویت را از طریق شریانهای ارتباطی خود منتقل میکند.
بنابراین، در این چارچوب، روابطعمومی در حکم قلب نظام ارتباطی است؛ قلبی که معنا را در سطح عمقی تولید و منتقل میکند. هنگامی که این ساختار در قالب سازمان قرار میگیرد، آن سازمان نیز در کنار سایر سازمانها شبکهای ایجاد میکند که هر یک وظایف خاص خود را دارند و در نهایت یک نظام کلیتر را تشکیل میدهند.
* نقش روابطعمومی در تقویت اعتماد به علم
در نگاه تمدنی، روابطعمومی نهاد علم باید بتواند علم را به زبان جامعه ترجمه کند، باید اعتماد عمومی نسبت به نهادهای علمی و اساساً نسبت به علم را افزایش دهد، باید زمینه گفتوگوی نخبگان و مردم را فراهم سازد و از شکلگیری شکاف میان این دو جلوگیری کند؛ که این امر بسیار مهم است.
به نظر من این نگاه تمدنی، نگاهی کلان است که باید برای مدیران و افرادی که روابطعمومی را صرفاً در سطح خبر، خبرنویسی یا نصب بنر میبینند تبیین شود. این سطح، نازلترین سطح روابطعمومی است.
میخواهیم بگوییم اگر نگاه به روابطعمومی یک نگاه تمدنی باشد، میتواند بسیار کارآمد و راهگشا باشد.
سؤال: نگاه شما بسیار ایدهآل و در نقطه اوج است، اما در عمل شاهد یک رویکرد تقلیلگرایانه هستیم. حالا میخواهیم به این موضوع برسیم که ما در هر حال یک خبرگزاری حوزوی هستیم و شما نیز مجموعهای حوزوی ـ دانشگاهی هستید؛ یعنی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و اساتید حوزههای دانشگاهی با شما در ارتباط هستند. با توجه به پیامی که امام و رهبر شهیدمان سال گذشته در همین ایام مطرح کردند با عنوان «حوزه پیشرو و سرآمد»، میخواستم کمی توضیح دهید که اگر مدیران ما نگاه تمدنی داشته باشند و تنها به حداقل کارکردهای روابطعمومیها اکتفا نکنند، خصوصاً در مجموعههای علمی و پژوهشی مانند مجموعه شما که صبغه و سویه حوزوی ـ دانشگاهی دارد، چگونه میتوانیم به آن جایگاه «حوزه پیشرو و سرآمد» برسیم؟ دیدگاه شما چیست؟
نگاه حضرت آقا اساساً یک نگاه تمدنی است و ایشان افقهای بسیار دور را میبینند و برای ما ترسیم میکنند؛ افقهایی که ما اکنون نیز میتوانیم از آنها بهرهمند شویم، هرچند تاکنون کم از آن استفاده کردهایم. اما همین امروز اگر بازگردیم و بیانات ایشان را تحلیل کنیم، میتوانیم همین تعاریف را در کلمات و واژگان ایشان مشاهده کنیم.
کلیدواژه پاسخ سؤال شما «هنر روایت» است. ما در حوزه روایت کمتوجهی کردهایم؛ دقیقاً همانگونه که شما اشاره کردید، به دلیل نگاه تقلیلگرایانهای که بر فضای روابطعمومیها حاکم بوده است. وقتی جلوتر میرویم، میبینیم اساساً فضایی برای تفکر درباره روایت و هنر روایتگری در روابطعمومی ایجاد نکردهایم.
آنقدر خود را درگیر کارهای اجرایی سطح پایین کردهایم که جایی برای پرداختن به روایتپردازی باقی نمانده است. این موضوع در نگاه مدیران نیز دیده میشود. البته این مسئله صرفاً تأثیر مدیران نیست، بلکه ریشه در یک نگاه ساختاری کلان دارد که به نوعی در نظام اداری ما نهادینه شده است.
بنابراین کلیدواژه پاسخ شما «روایت» است. ما در روایت خوب عمل نکردهایم. اگر روایت دانش را بهدرستی انجام دهیم، میتوانیم انسجام اجتماعی، اعتباربخشی به علم و دیگر حوزههای مرتبط را تقویت کنیم.
سؤال: آیا منظور شما از روایت، بیشتر ناظر بر بحث مهارتهاست؟ چون افراد زیادی هستند که تحصیلات دانشگاهی در حوزه ارتباطات دارند، اما در بستر اجرا، توانایی پیادهسازی دانش و ایدههای خود را بر اساس اقتضائات مجموعهای که در آن فعالیت میکنند، ندارند.
زمانی که درباره مدیریت صحبت میکنیم، در ابتدا از یک واژه استفاده کردیم: مدیریت ارتباطات؛ و بهطور دقیقتر، مدیریت راهبردی ارتباطات. وقتی از مدیریت ارتباطات سخن میگوییم، در علم مدیریت سطوح مختلفی داریم؛ یک سطح راهبرد داریم که سپس تبدیل به برنامه میشود و بعد به عملیات اجرایی میرسد.
* مدیریت راهبردی ارتباطات؛ حلقه گمشده روابطعمومیها
میخواهیم بگوییم اگر نگاه راهبردی وجود نداشته باشد، برنامه و عملیات نیز شکل نمیگیرد، و ما تنها درگیر اجرا میشویم؛ یعنی درگیر همان وظایف سطح پایین. مثلا کارهایی انجام میدهیم که یک کارمند ساده نیز میتواند انجام دهد، در حالی که این مسائل اصلاً ارتباطی با مدیریت ارتباطات ندارد.
اگر یک نگاه راهبردی در سطح مدیران بالادستی وجود داشته باشد، این نگاه میتواند به برنامه تبدیل شود و مهارت در لایههای پایینتر شکل بگیرد.
برای مثال، در حوزه مالی یک نگاه راهبردی در سطح کلان سازمان، کلان بودجه، کلان دولت و حاکمیت وجود دارد. این نگاه کلان جا افتاده است و بهتدریج مهارتها و برنامههای مرتبط با آن در لایههای زیرین دولت، حاکمیت یا سازمانها نهادینه شده است. بههمین دلیل افراد مختلف میتوانند در حوزه اعتبارات، امور مالی، پرداخت حقوق و مانند آن فعالیت کنند.
سؤال: در حوزه روابطعمومی نیز اگر زمانی ما دارای یک نگاه راهبردیِ کلان باشیم که این نگاه، نگاهی تمدنی، پخته و عمیق باشد، بهتدریج و هنگامی که این نگاه به لایههای پایینتر و سطوح پایینتر منتقل میشود، مهارتها را ایجاد میکند. یعنی میگوییم که این نیاز چه اقتضائاتی دارد؟ شما باید مهارتهایی مانند روایتپردازی، تولید محتوا و خبرنویسی را بیاموزید.
ما اکنون در روابطعمومی خبر مینویسیم، اما این خبر عناصر روایت را ندارد. بله، زمانی که از عناصر روایت صحبت میکنیم، موضوع تا حدی محتوایی و فنی میشود. وقتی از عناصر روایت و عناصر پیام سخن میگوییم، منظور این است که روایت باید جذاب باشد و ناظر به گذشته، حال و آینده باشد؛ همه اینها را در واقع مدنظر داریم، اما وقتی این نگاه وجود نداشته باشد، این موارد را نیز نخواهیم داشت. یعنی وقتی نگاه راهبردی نداریم، در سطوح پایینتر با مشکل مواجه میشویم.
سؤال: در برخی از روابطعمومیهای نهادها، دستگاههای اجرایی و حتی برخی مجموعههای خدماترسان، احساس میشود که صرفاً برای خالی نبودن عریضه، مثلاً یک نیروی کارمند را میگذارند و اتاقی هم در اختیارش قرار میدهند، بدون آنکه بررسی کنند آیا این فرد توانمند است یا صلاحیت لازم را دارد یا خیر.
حال ما میخواهیم به میان نهادهای حوزوی و دانشگاهی و مجموعههای علمی ـ پژوهشی برگردیم. از نگاه شما، تا چه اندازه لازم است که این دانش با مهارت تلفیق شود، بهگونهای که خروجی آن صرفاً این نباشد که روابطعمومی را بهعنوان یک حلقه واسط یا رابط ببینیم، بلکه فراتر از آن، به تعبیر دقیق شما، به سمت یک نظام تولید معنا حرکت کنیم؟

* روابطعمومی فقط تولید خبر و نصب بنر نیست
ما در دنیایی زندگی میکنیم که بهدلیل وجود شبکههای اجتماعی و اکنون با ورود هوش مصنوعی، طبیعتاً شاهد وفور پیام هستیم. هر فردی میتواند شهروندخبرنگار باشد و رسانهای برای خود داشته باشد، اما در اینجا وظیفه روابطعمومی، هم از منظر سازمانی، هم از منظر تمدنی، و هم از منظر وظیفه و کارکرد، چگونه باید جمع شود؟ نهایتاً چگونه میتوان به معنای واقعی کلمه شاهد رشد ارتباطات در نهادهای حوزوی ـ دانشگاهی بود؟ از این زاویه مایل بودم بیشتر توضیح دهید.
بهنظر من باید از این زاویه وارد بحث شویم که امروز با یکسری خلأها روبهرو هستیم؛ خلأهایی که ناشی از عدم توجه یا بیتوجهی به تعریف جامعه روابطعمومی است. اساساً ما روابطعمومی را تعریف کردهایم و در تعریف آن گفتهایم که روابطعمومی یک نظام است. وقتی یک نظام باشد، طبیعتاً تعاریف و شرایط خاص خود را دارد.
همچنین گفتهایم روابطعمومی یک مدیریت راهبردی است؛ بنابراین نمیتوان آن را صرفاً به تولید خبر تقلیل داد، بلکه یک نوع مدیریت است. از سوی دیگر نیز گفتهایم که روابطعمومی ذینفع دارد. اگر ما پذیرفتهایم که روابطعمومی ذینفع دارد، پس نیازهایی در پسِ آن وجود دارد که باید به این نیازها پاسخ داده شود؛ و وقتی پاسخ داده نشود، در عمل اینکه کار در حد خبر باقی بماند، واقعاً کفایت نمیکند.
* روابطعمومی؛ چشم و گوش سازمان
روابطعمومی باید در سطح رصد و تحلیل باشد؛ یعنی جایگاه روابطعمومی، جایگاه رصد و تحلیل است. ما نمیتوانیم بگوییم روابطعمومی فقط چشم سازمان به بیرون است؛ بلکه باید گوش سازمان نیز باشد، یعنی از بیرون نیز به نوعی ارتباط برقرار شود، ارتباطی دوطرفه شکل بگیرد، و خروجیهای روابطعمومی نیز مشخص باشد که البته در این بحث فعلاً وارد آن نمیشوم.
اما آن خلأ ساختاری که گفتیم، ناشی از بیتوجهی به همین تعریف است. مسئله اینجاست که وقتی میگوییم مدیران کلان یک سازمان، روابطعمومی را تقلیل میدهند و تعریف آن را در حد تولید خبر، نصب بنر و کارهای مشابه پایین میآورند، چه پیامدهایی به وجود میآید؟ یا مثلاً گاهی وقتی از روابطعمومی سؤال میکنید، میگوید: «بیشتر کار ما تشریفات است.» این را هم میخواهم بگویم که برای همین وظیفهای و تکفعالیتی بودن، مصادیق زیادی وجود دارد که تعریف روابطعمومی را تقلیل میدهند و این مسئله به آن آسیب میزند.
* وقتی روابطعمومی از تصمیمسازی حذف میشود...
وقتی چنین اتفاقی رخ میدهد، روابطعمومی به حاشیه رانده میشود؛ یعنی آن جایگاهی که ما میخواهیم با نگاه تمدنی برای آن تثبیت کنیم، به حاشیه میرود. در جلسات راهبردی از آن دعوت نمیشود و در فرایندهای تصمیمسازی نیز حضور داده نمیشود.
این خلأ ساختاری در سازمانهای علمی قطعاً بر خروجیهای آنها اثر منفی میگذارد. بنابراین باید در اینجا تأکید کنیم که «روابطعمومی چه چیزهایی نیست». این نکته بسیار مهمی است که مدیران این برداشتهای نادرست را از ذهن خود خارج کنند. در واقع روابطعمومی نیازمند یک بازتعریف است.
روابطعمومی صرفاً تولید خبر نیست، مدیریت شبکههای اجتماعی نیست، مدیریت تشریفات نیست و محدود به این امور نمیشود. بنابراین باید یک نگاه کلانتر و مدیریتی نسبت به آن در نظر گرفته شود.
سؤال: روابطعمومی مجموعهها و مراکز حوزوی ـ دانشگاهی چگونه میتوانند مأموریتهای خود را با آن نگاهی که عرض شد، یعنی ترکیب دانش، مهارت و اصلاح بینش و درک مدیران ـ که شما از آن بهعنوان «نظام تولید معنا» یاد کردید ـ محقق کنند؟ بههرحال مدیر است که مشخص میکند چه اختیاراتی در اختیار روابطعمومی قرار گیرد یا چه امکانات مالی به آن داده شود. چگونه میتوان این عناصر را بهگونهای با یکدیگر جمع کرد که در نهایت روابطعمومیها موفقتر ظاهر شوند و صرفاً در حد بازتاب یک خبر ناقص، اصلاح خبر، پاسخگویی به مسائل یا نصب بنرهای مناسبتی باقی نمانند؟
اگر بخواهم بر اساس تجربه شخصی خودم پاسخ دهم ـ با توجه به اینکه هم با نهادهای حوزوی و هم با نهادهای مرتبط با وزارت علوم در ارتباط هستیم و در این مسیر تجربههایی به دست آوردهایم و از اساتید، دوستان و پیشکسوتان نیز میآموزیم ـ نکتهای که وجود دارد این است که در وهله نخست باید این بازتعریف صورت گیرد. این بازتعریف میتواند در قالب راهکارهای مختلفی انجام شود؛ از جمله در قالب آییننامهها، اسناد و چارچوبهایی که تدوین میشود تا این نگاه تمدنی در ذهن مدیران کلان شکل بگیرد.
* ضرورت بازتعریف جایگاه روابطعمومی در نهادهای علمی
تعریف بسیار مهم است؛ زیرا وقتی تعریف واحدی وجود نداشته باشد، قرائتهای متفاوتی مطرح میشود و این قرائتهای متفاوت موجب اختلاف میگردد. ما در بسیاری از موارد شاهد چنین وضعیتی هستیم. بنابراین باید یک نگاه ساختاری مبتنی بر یک تعریف مشخص داشته باشیم. وقتی چنین نگاه ساختاری شکل بگیرد، ساختارها اصلاح میشوند، امکانات سامان مییابد و مهارتها نیز تقویت میشوند.
سؤال: آیا قبول دارید که این مسئله در بسیاری از موارد قائم به شخص است؟ من احساس میکنم همانطور که درباره بسیاری از اسناد بالادستی کشور اتفاق میافتد، وقتی این اسناد به لایههای پایینتر، یعنی مدیریتهای میانی و سپس مدیریتهای خردتر میرسد، نوعی تفسیر شخصی از آنها صورت میگیرد. یعنی ممکن است فردی بگوید این حوزه باید به این شکل اجرا شود. آیا به نظر شما این مسئله یک آسیب محسوب نمیشود؟ البته گاهی سلیقه فردی میتواند مثبت باشد و حتی منجر به ابتکار و خلاقیت شود، اما در بسیاری از موارد دوباره به همان نگاه تقلیلگرایانه بازمیگردیم؛ یعنی روابطعمومی همان کارهای سابق را انجام دهد و صرفاً رفع تکلیف شود.
این مسئله وجود دارد. بههرحال اگر یک مقیاس صددرصدی را در نظر بگیریم، وقتی سیاستها و برنامهها از سطح بالا به پایین منتقل میشوند، بهتدریج ممکن است از صد به نود، از نود به هشتاد و سپس به هفتاد کاهش پیدا کنند. اما در شرایط فعلی، ما گاهی از همان ابتدا با سطحی بسیار پایینتر مواجه میشویم؛ یعنی مثلاً از چهل آغاز میکنیم و با همان نگاه تقلیلگرایانه به سی، بیست یا حتی ده میرسیم و در نهایت چیزی از آن باقی نمیماند.
بنابراین اگر از همان ابتدا از سطح صد شروع کنیم و حتی اگر در مسیر اجرا به نود، هشتاد یا هفتاد برسیم، باز هم سطح هفتاد بسیار بهتر از سطح ده یا بیست خواهد بود. به همین دلیل معتقدم تحول باید بهصورت تدریجی صورت گیرد. دستکم میتوان انتظار داشت که حوزه علمیه یک سند روابطعمومی یا بهعبارتی سند نظام ارتباطات با رویکرد تمدنی تدوین کند و آن را به همه روابطعمومیها ابلاغ نماید.
* دانش تولید میشود اما روایت نمیشود
در حال حاضر ما با مؤسسات حوزوی مواجه هستیم که آثار فاخر و ارزشمندی تولید میکنند، اما حتی واحد روابطعمومی نیز ندارند. وقتی با آنها صحبت میکنیم، میگویند من کارشناس آموزش هستم، اما از من خواستهاند امور روابطعمومی را نیز انجام دهم. در چنین شرایطی طبیعی است که فعالیتهای بسیاری انجام میشود، اما مردم و حتی نخبگان از آنها اطلاع پیدا نمیکنند.
حالا این مؤسسه کارش چیست؟ کار آن تبلیغ است؛ رساندن مجموعهای از معارف به لایههای مختلف جامعه تا بتوانند از آن بهرهمند شوند. کار آن معرفتافزایی است و طبیعی است که اصلیترین واحد برای این مأموریت، روابطعمومی است. اما روابطعمومی را به بیست درصدِ وقتِ یک فرد واگذار کردهاند تا این امور را انجام دهد. آیا این مسئله از نظر شما آسیب نیست؟
پس لازم است در سطوح کلان حوزه ـ یا فرقی نمیکند، در وزارت علوم ـ سند «مدیریت ارتباطات» تدوین و ابلاغ شود. البته همانگونه که شما اشاره کردید ممکن است در مسیر اجرا تقلیلهایی رخ دهد، اما اگر به سطح هفتاد یا شصت هم برسد، باز بسیار بهتر و قابلقبولتر از وضعیت کنونی است.
* فقدان ساختار، مهارت و نیروی انسانی در روایت علم
اینکه همه دانش و تلاش ما، کتاب تولید میکنیم، مقاله مینویسیم، درسگفتار ارائه میکنیم، آموزش میدهیم، فناوری تولید میکنیم و بسیاری فعالیتهای دیگر انجام میدهیم که میتوانند سطح زندگی مردم، سطح عقلانیت و رفاه آنها را ارتقا دهند، اما بسیاری از این دستاوردها در جایی محبوس میماند و در ویترین قرار نمیگیرد و به سطوح پایین جامعه منتقل نمیشود، ناشی از همین مسئله است.
چرا؟ چون در حوزه روابطعمومی و روایتپردازی علم، نه مهارت لازم را داریم، نه ساختار لازم را و نه نیروی انسانی لازم را.
یعنی اگرچه تمایل داریم و دلمان میخواهد کارهای انجامشده به لایههای مختلف جامعه منتقل شود، اما توان و ابزار لازم برای این انتقال را فراهم نکردهایم.
سؤال: شما بهدرستی به مهارتهای ضروری، ساختارهایی که ما را به اهداف میرساند و همچنین نیروی انسانی اشاره کردید؛ و در نهایت این نیروی انسانی است که کار را پیش میبرد. چقدر ضرورت دارد که کارگاههای مهارتافزایی با رویکرد واقعاً مؤثر ـ نه صرفاً یک برنامه تشریفاتی ـ برگزار شود؟ چقدر لازم است این کارگاهها با حضور اساتید شاخص برگزار شود؟ و حتی در دل همین کارگاهها تبادل فکر و تجربه نیز رخ دهد؛ چون پیشکسوتانی بودهاند که مسیری را رفتهاند، راهی را آزمودهاند و اکنون تجربه آن مسیر پیش روی ماست: «این راه را نروید بهتر است» یا «این مسیر مؤثرتر است». از نظر شما آیا اکنون این ظرفیت وجود دارد؟ و اگر شما مدیر یک دستگاه باشید، آیا چنین نسخهای را اجرا میکنید؟
اکنون در مجموعه وزارت علوم این موضوع وجود دارد؛ اما باید توجه داشت که روابطعمومی هر روز باید بهروز شود و مهارتها و تواناییهایی که افراد باید داشته باشند، باید دائماً ارتقا یابد. تکنیکهای روایت هم روزبهروز در حال تغییر است.
در بخش وزارت علوم به دلیل اینکه آموزش یک ساختار رسمی و نسبتاً غیرمنعطف در مدیریت دولتی است، اصلاح آن دشوار است؛ اما کارگاهها بسیار مؤثر هستند و من قبلاً نیز گفتهام که کارگاهها از دورههای آموزشی معمولی بسیار بهتر و کارآمدترند. چون میتوان اساتید مختلف را دعوت کرد و کارگاهها جنبه عملی دارند.
به نظر من جای خالی چنین کارگاههایی هم در نهادهای حوزوی و هم در مجموعههای دانشگاهی کاملاً محسوس است و باید این روند تقویت شود؛ آن هم با همان نگاه تمدنی و نگاه راهبردی که پیشتر مطرح شد.
هر آنچه که حلقهای از زنجیره ارزش روایت و روایتپردازی است، باید شناسایی شود و بر اساس آن کارگاههایی طراحی گردد تا روابطعمومیها در این کارگاهها شرکت کنند و تجربه بیاموزند.
گاهی ممکن است این کارگاهها چندروزه باشند یا در بازههای زمانی مختلف، اما باید مستمر باشند و در طول سال تقویم مشخص داشته باشند.
* انتقال تجربه؛ حلقه مغفول آموزش روابطعمومی
نکته دیگری که فرمودید نیز کاملاً درست است: کسب تجربه و انتقال تجربه بسیار مهم است. من خودم بارها به دوستانی که در حوزه آموزش فعالیت میکنند تأکید کردهام که دورههای انتقال تجربه برگزار شود. متأسفانه این فضا اکنون وجود ندارد و این موضوع نیز دچار تقلیلگرایی شده است؛ در حد یک دوره دو ساعته فشرده که اصلاً ثمربخش نیست.
باید به سمت برگزاری کارگاههای چندروزه، دو روزه یا حتی اردوهای آموزشی رفت؛ جایی که شرکتکنندگان پروژهمحور کار کنند، پروژههایی تعریف شود که آنها روایتسازی کنند، خروجی ارائه دهند و یک استاد بهعنوان مربی یا منتور بر کار نظارت کند و ایرادها را رفع نماید تا دوستان واقعاً خروجی قابل ارائه داشته باشند.
انتهای پیام










نظر شما